![]() |
![]() |
|
| این جهانی که همش مضحکه و تکراره....تکه تکه شدن دل چه تماشا داره!؟ |
|
سلام...یه ترانه ی دیگه از خودم....دوست دارم نظراتتونو بدونم!
سوژه ی خنده! دل من واسه خودم تنگ شده! خیلی وقته خودمو گم کردم! توی بی تفاوتی صورتا...شب و روز پی خودم می گردم! کوچه ها رو پشت هم گز می کنم...با یه فکر عاصی پای خسته! حتی کوچه هام با من لج کردن...هر جا که پا میذارم...بن بسته! این روزا مثل یه قهوه تلخم! اعتماد ندارم حتی به خودم! روزگار من سیاهه و ولی...سوژه ی خنده ی آدما شدم! به کدوم جرم و کدوم گناه باید...به غم تنهایی عادت بکنم؟ از خودم شاکی ام اما آدما...به کدوم دادگا شکایت بکنم!؟ یه نفر نیس که بپرسه آی عمو!! واسه چی خسته و دلمره شدی؟! هیچکسی نیس که بفهمه حالمو...آدما میگن: ((که افسرده شدی!)) شما که قشنگه روزگارتون...زندگی رو خوب و زیبا می بینین! شما که بی دردی از درداتونه...سیری چنده دل خوش بهم بگین!! گیج گیجم مث اون عقربی که...شعله میکشه آتیش دور و برش!! بین مرگ و زندگی گیر کرده...خودکشی می کنه اما آخرش!! دل من واسه خودم تنگ شده! این روزا مثل یه مرده سردم! چرا هیشکی نیس به دادم برسه!؟ آدما! من خودمو گم کردم!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 13:0 توسط بابایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گفتم: برای اینکه از ماه تمام دلم بگویم...بگذار...دمی و درنگی....ببینمت...بابایی!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|