![]() |
![]() |
|
| این جهانی که همش مضحکه و تکراره....تکه تکه شدن دل چه تماشا داره!؟ |
|
مژگان ضحاکی: این بابایی کیه!؟ فکر نمی کنی......تکراری شده!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ -------------------------------------------------------------------------------- من اگه از چشمای تو میگم... من اگه از تیغ نارفیق ِ به گلو نشستت...من اگه از زخم کاری دل میگم... دلخور نشو...جون پناه من.... من از چشمای تو میگم تا تو بدونی که دلم تنگه برا...خونه و....هم خونه! دلم تنگه برا آسمونی که دیگه....آبی نیس... دلم تنگه برا دل پولادم....که دیگه تا شده...خم شده...شکسته س... .................... این دل نوشته ها را....دوستش دارم... همه ی این کلمات و واژه ها را...که نه! که تمامی...مقصود دلم را... اهل روزگار بدانند....من او را دوست می دارم.... هنوز عطر نگاه اون با من است.... هنوز آن دستمالی که اتو کشیده...کنج رفع است...برای من یعنی تمنای او! حتی...آن مهری که به کینه آمیخته است... هنوز آن گوشه های نایاب دلم...سیِ بودن ِ با او....بی قرار است... هنوز نامش....قشنگ ترین قشنگی هاست....دراین اوقات ناخوش دلتنگی ها.... هنوز....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:11 توسط بابایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گفتم: برای اینکه از ماه تمام دلم بگویم...بگذار...دمی و درنگی....ببینمت...بابایی!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|