تبليغاتX
نه دیگه...این واسه ما دل نمیشه!
این جهانی که همش مضحکه و تکراره....تکه تکه شدن دل چه تماشا داره!؟
 

روسری تو را در باد...

در راهی که آمدیم....به روزها دادیم و جا نهادیم در کنج دنج دل...

تا که گفته باشیم....از عشق! از عشق سر به زیرمان...برای روز مبادا...!!

چرا که می خواستیم....تا عشق بماند! باشد! قشنگ و درست....

برای تو...جون دلم...بابایی من!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 20:18  توسط بابایی | 
 

سرباز خونه!

فرمانده ی احساس من! جز من واست کی می مونه!؟

جز من کی حاضره بازم...بمونه تو اون سرباز خونه!؟

اون که می گفتش دنیا رو....دور سرم می چرخونه!

تَرَکِ دل رو بند نزد...شکستنو بفهمونه!

تو پادگان جفت چشات...جفت پا زدم بی معرفت!

عمری بودم سرباز صفر...عمری بودم تو مهرِکَت!

گفتی دو ساله خدمتت...اما شده یه روزگار..!!!

خراب شه اون سرباز خونهَ ت...خراب شه رو سرت سوار!!!

--------------------------------------------------------------------

 ( برای دیدن عکس این پست به روی این آدرس کلیک کنید:))

http://i18.tinypic.com/4yrbsc6.jpg

((می تونید حدس بزنید بابایی کدومشونه!!!؟؟؟))

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 20:23  توسط بابایی | 
 

 

مي بينم صورتمو تو آينه...با لبي خسته مي پرسم از خودم:

اين غريبه كيه از من چي خواد؟ اون به من يا من به اون خيره شدم؟

باورم نميشه هر چي مي بينم...چشامو يه لحظه رو هم مي ذارم

به خودم ميگم: كه اين صورتكه! مي تونم از صورتم برش دارم!

مي كشم دستمو روي صورتم...هر چي بايد بدونم دستم ميگه!!

من توي آينه نشون ميده...ميگه: اين تويي نه هيچكس ديگه!

جاي پاهاي تموم قصه ها! رنگ غربت تو تموم لحظه ها!

مونده روي صورتت تا بدوني....حالا امروز چي ازت مونده به جا...

آينه ميگه: تو هموني كه يه روز...مي خواستي خورشيد و با دست بگيري!

ولي امروز شهر شب خونت شده....داري بي صدا تو قلبت مي ميري...

ميشكنم آينه رو تا دوباره...نخواد از گذشته ها حرف بزنه...

آينه ميشكنه ۱۰۰۰ تيكه ميشه...اما باز تو هر تيكه ش عكس منه!!!!!

عكسا با دهن كجي بهم ميگن: چشم اميد و ببُر از آسمون!

روزا با همديگه فرقي ندارن....بوي كهنگي ميدن تمومشون.....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:22  توسط بابایی | 
 

آب از آب تکان نخورد...نه دیدی...نه دیده شدی...

رفت و گذشت...بی نگاهی که بوی مهربانی دهد...

غافل از اینکه در همین نزدیکی ها...از آب آبی تر است...دلی که

می میرد...برای لحن کودکانه ی او...

لحنی شبیه...مریمی های پرپر...

امشبم مثل همیشه س...باز هم سر میزند تنهایی...

از دوباره می آید دلتنگی...

با ندیدنش...چه می کنی؟

هراسی ندارم...باهاش رفیقم این روزا...!!!!!!!

-----------------------------------------------------------------------

سلام دوستان عزیز بابایی!

می خواستم یه چیزی بگم...برای بعضیعا یه سوء تفاهم هایی پیش

اومده! تو کامنتهایی که برای می ذارید...بعضاً می بینم که نوشتید:

قشنگ بود آبجی کوچولو!

غمگین بود خانومی!!!

حالا یه سوال از شما می پرسم...به نظر شما کسی که از دخترکش

بنویسه و بابایی صداش کنن...یه دختره یا یه پسر!!!؟؟؟

دوستان....جنس من مذکره!!

در ضمن...این نوشته ها نوشته های دخترک من نیس...

تو یه پست کاملا براتون شرح میدم منابع نوشته هامو!

با تشکر....بابایی!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 13:32  توسط بابایی | 
 

تو زندگی هر آدمی...زخمهایی هست مثل خوره...

که روح را در انزوا...

به آرامی و به آهستگی...ذره ذره می خورد....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 16:58  توسط بابایی | 
 

سردمه!

مثل یک بابونه! که تو گوش تردش باد هی می خونه!

خوشگله!

سرنوشتت اینه!

تو دهن پازن پیر آب بشی...آفتاب و از یاد ببری خواب بشی!

فردا صبش نا غافل...یه پشگل ناب بشی!!!

------------------------------------------------------------------------

سلاخی می گریست....!!!

به قناری کوچکی دلباخته بود!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 21:10  توسط بابایی | 
 

!

منبع کدهای موزیک وبلاگ


قالب و كدهاي جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه